یا صاحب العصر و الزماندرمانده ام...چیزی ندارم غیر آهماین قحطی اشک دو چشمانم گواهماصلا حواسم به تو و تنهایی ات نیستشرمنده آقای غریبم...رو سیاهمهنگام معصیت به یاد تو نبودمتو گریه کردی جای من بر اشتباهمای آبرودار ! آبرویم را نبردیطوری که اصلا فکر کردم بی گناهممی ترسم آخر سر ز چشمانت بیفتمبر این گدایت
برچسب:
نویسنده: آرین فدایی
تاريخ: چهارشنبه
28 تير
1396 ساعت: 4:17